...
دیان : ریشارد خواهش می کنم. حالا که دیگه متوجه شدیم برگردیم عقب و همه چی رو از نو شروع کنیم.
ریشارد : دیگه خیلی دیر شده. بین دو آدم دیگه نمیشه دگمه ای رو فشار داد و همه چیزو از سر گرفت.
دیان : چرا میشه. چون حالا دیگه حقیقت رو می دونیم.
ریشارد : نه. برای اینکه حقیقت همینه. حقیقت اینه که نمی شه دوباره بازی رو از سر گرفت.
دیان :ریشارد اگه خودمو کوچیک می کردم و ...
ریشارد : و چی ؟
دیان : ... ازت می خواستم ... که برگردی ؟
ریشارد : (متعجب) این کوچیک شدنه ؟
کوچیک بشی؟ متوجه نیستی که اشکال رابطه ی ما همین بود؟
دیان : غرور مگه نه ؟ من زیادی مغرورم ...
ریشارد : (ملایم) غرور مسریه. اگه یکی بهش مبتلا بشه اون یکی هم فوراً می گیره .
دیان : تقصیر منه .
ریشارد : این هم از غرورته! تقصیر هر دوی ماست .
اریک امانوئل اشمیت / نمایش نامه عشق لرزه
*عنوان پست از همان کتاب