هرکس چنان یگانه است که با دیگری برابر نتواند بود

این به معنای بالا بودن و یا پایین بودن نیست

 

هرکس یگانه است

و جایی برای مقایسه نیست

و نیازی به این کار نیست

 

گل سرخ در گل سرخ بودنش به تمامی زیباست

نیلوفر در نیلوفر بودنش به تمامی زیباست

و بابونه وحشی در دشت به تمامی زیباست.

 

..............................................................................................................

 

پ.ن۱: از شمال برگشتم با مخلوطی از سرماخوردگی و فارنژیت و لارنژیت!  

 

پ.ن۲: این روزا رو دوست ندارم.. الان و در همین لحظه دلم میخواد برگردم به دوران کودکیم.. و فقط یه نقش داشته باشم : دختر مامان و بابام باشم.. همین...

 

پ.ن۳: کاش یه وقتایی میشد تو زندگی مرخصی گرفت! جهت Refresh شدن...

هلیا

 

"هلیـــــــــــا"

اولین بار سال ۸۱ بود که کتاب " بار دیگر شهری که دوست می داشتم" نوشته نادر ابراهیمی رو خوندم و به عبارتی باش زندگی کردم... داستان عاشقانه پسر یک پدر کشاورز که عاشق هلیا ( دختر خان) شده.. این پسر همراه با عشقش از شهری که روزهای کودکی پر از خاطرشون رو اونجا گذروندن فرار میکنن...  سراسر کتاب خطاب به "هلیا"ست.. مجموعه ای از جملات لطیف و عمیق و به فکر فرو برنده و تاثیر گذار...

کتاب ۱۱۱ صفحه ست وشامل ۳فصل "باران رویای پاییز" ، "پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره آباد" ،و "پایان باران رویا" ست..

اینم یه کوچولو از متن کتاب:

هلیا! یادت هست که قایقران کنار مرداب انزلی می خواست چیزی بپرسد و نپرسید؟ یادت هست چگونه به چهره ها و دستهای ما ـــ که چون ۲ شاخه ی دو درخت همسایه به هم پیچیده بود ــ می نگریست؟ یادت هست هلیا؟

پدر قایقران کنار مرداب است اما به من نگاه نمی کند. نگاه او به هیچ کجا بسته نیست.نگاهش در بی نهایت فضای مرطوب معلق است. دست من شاخه ی درخت بی همسایه ست. در فضا وا مانده و نمی داند که با چه بیامیزد.

اگه تا حالا این شاهکار نادر ابراهیمی رو نخوندید پیشنهاد میکنم سراغش برید...

...............................................................................................................

 

 

 

افق روشن

 

روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.


روزی كه كمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست .


روزی كه ديگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ايست
و قلب برای زندگی بس است.


روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی .

 
روزی كه آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم.

 
روزی كه هر لب ترانه ايست
تا كمترين سرود بوسه باشد .

روزی كه تو بيايی ، برای هميشه بيايی
و مهربانی با زيبايی يكسان شود .
روزی كه ما دوباره برای كبوترهايمان دانه بريزيم...



و من آنروز را انتظار می كشم
حتی روزی
كه ديگر
نباشم.

 

احمد شاملو

 

 

اگر واژه ها از دل برآیند

"نیازی به تاکید نیست"

اگر چیزی باشد که باید با حرکت دستها انتقال یابد

"دستها خود از عهده ی کار بر می آیند"

کار دیگری لازم نیست

اگر چیزی در نگاه تو باشد

"خود جاری خواهد شد"

ارنه همه وهمه چیزی جز تزویر نخواهد بود...

 

شری راجنیش

 

پ.ن: انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی زند که خیال می کند دیگران را فریب داده است.

 

 

دم را غنیمت شمریم :

 

 

 "چشم تا باز کنیم

 عمرمان می گذرد"