از ما گذشت نیک و بد ؛ اما تو روزگار ، فکری به حال خویش کن ... این روزگار نیست ...


این روزها هیچ خبری نیست ...

هیچ 

هیچ 

هیچ

جز گذر بی وقفه ی عمر

جز حسرت تجربه های ناکرده 

جز ندامــــت از اشتباهات گذشته

و

دریــــــــــغ از کوچکترین انگیزه ای برای تغییــر

و دلتنگی بی پایان برای دوستانی که اگر بودند، این روزها شکل دیگری داشت ...

...

رکود

سکوت

سکون 

رخوت

کساد 

.

.

.


* عنوان پست از عماد خراسانی

کاشکی قیمتِ انفاس بدانندی خلق ، تا دمی چند که ماندست غنیمت شمرند


یه جا خوندم  : 

جوری زندگی کن که " ای کاش " تکیه کلام پیری ات نشود . 


*عنوان پست از سعدی 

دردهای پوستی کجا ؟ درد دوستی کجا ؟!


اندکی بدی در نهاد تو

اندکی بدی در نهاد من

اندکی بدی در نهاد ما ...-


و لعنتی جاودانه بر تبار انسان فرود می آید.


آبریزی کوچک به هر سراچه - هرچند که خلوت گاه عشقی باشد-

نهر را

از برای آنکه به گنداب در نشیند

کفایت است.

احمد شاملو


پ.ن  بی ربط! : گاهی فکر می کنم هر انسانی _صرفنظر از نرمال بودن یا نبودنش ! _ در آنِ واحد هم می تونه                    احساس خوشبختی کنه ، و هم می تونه اندیکاسیونهای لازم جهت انجام عمل شنیع                               خودکشی رو داشته باشه ! فقط بستگی داره به اینکه اون لحظه از چه دیدی به زندگیش نگاه                      کنه . 

پ.ن با ربط ! : سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن / کاین بُوَد عاقبتِ کارِ جهانِ گذران ! ( شهریار ) 



*عنوان پست از قیصر امین پور

سلامت همه آفاق در سلامت توست/ به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد !  

 

همیشه فکر می کرده ام و ــ حالا هم فکر می کنم ــ که دردها انگار هیولاهایی در گوشه گوشه بدن آدمها خوابیده اند و تنها کافیست چیزی آنها را بیدار کند .

                                                   مصطفی مستور

ادامه نوشته

اگر غم را چو آتش دود بودی ، جهان تاریک بودی جاودانه !

 

امروز فیلم "اینجا بدون من" رو دیدم. ( با بازی فوق العاده ی : صابر ابر، فاطمه معتمد آریا، نگار جواهریان، پارسا پیروزفر و کارگردانی بهرام توکلی )

حالم بَدِ ... حرف دیگه ای ندارم.

نگاهی به فیلم "اینجا بدون من"

 

*عنوان پست از شهید بلخی

تنت به نــاز طبـیـبـان نیــازمنــد مبــاد !

دیدن بیماری و ناراحتی عزیزانی که تا حالا عادت کردیم هر روز سرزنده و سرحال و با نشاط ببینیمشون همیشه سخت و دردناکه.

دوباره دارم این موقعیت  رو تجربه می کنم و طبیعتاً! خیلی نگرانم ....

 

پ.ن: دوستانی که به هر نحوی گذرتون به اینجا خورده پیشاپیش از انرژی مثبتتون ممنونم.


بعد نوشت : همه چیز خوب پیش رفت. خیلی بهتر از دفعه ی قبل. ممنون از دوستانی که سر زدند و کامنت گذاشتند.  

آن روزها ، وقتی که من بچه بودم ، غم بود ، اما کم بود !

 

همیشه گفته ام و باز می گویم ، عزیز من !  کودکی ها را ، بی هیچ دلیل و بهانه ، رها مکن ، که ورشکست ابدی خواهی شد...

آه که در کودکی ، چه خیال بیمه کننده ای هست ، و چه نترسیدنی از فردا ...

.

.

بشنو بانوی من!

برای آنکه لحظه هایی سرشار از خلوص و احساس و عاطفه داشته باشی ، باید که چیزهایی را از کودکی با خودت آورده باشی و گهگاه کاملاً سبکسرانه و بازیگوشانه رفتار کرده باشی.

انسانی که یادهای تلخ وشیرینی را ، از کودکی ، در قلب و روح خود نگه ندارد و نداند که در برخی لحظه ها واقعاً باید کودکانه به زندگی نگاه کند ، شقی و بی ترحم خواهد شد...

 

نادر ابراهیمی/ چهل نامه ی کوتاه به همسرم

 

۱/ دیروز بعد از مـــــدتـــــــــــــها  یه صبح تا عصر رو با یه دوست خوب گذروندم . چه غنیمتی ست وجود چنین یاران شفیقی در زندگی. و گاهی چقدر میچسبه چنین فضاهای مجردی ای !

۲/ امسال نمایشگاه که نشد بریم. ولی بلاخره رفتم شهر کتاب و کتابهای مصطفی مستور رو خریداری کردم و الان یه مرحله جلوتر از مرحله ی قبلم !


_  گرم یاد آوری یا نه .. من از یادت نمی کاهم ..


*عنوان پست از اسماعیل خویی

ظاهراً مصلحت وقت در آن می بینی !

 

بهترین دوست انسان ، انسان است نه کتاب. کتابها تا آن حد که رسم دوستی و انسانیت را بیاموزند معتبرند نه تا آن حد که مثل دریایی مرده از کلمات مرده تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند . تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتاب ها.

نادر ابراهیمی

 

۱/ همزمان دارم "سقوط"  آلبر کامو و "سووشون" سیمین دانشور رو میخونم !!! هیچ دلیل منطقی از انتخاب این ۲ گزینه در کنار هم  ندارم! فقط این روزا گذر عمر رو بیش از پیش حس میکنم و فکر میکنم فرصت زیادی تا پایان ندارم!!! و یک لیست کتاب نخونده و فیلم ندیده دارم که گویا پیش از مرگ باید خوند و دید ! کارهای نکرده ی دیگه پیشکش.. این ۲ تا مقوله در دست اقدامه فعلاً .

۲/ بازم تابستون ملال آور و کسالت بار از راه رسید ـ با پوزش از همه ی محصلین ! ـ نیمه ی اول سال رو دوست ندارم .. دلم فقط پاییز و زمستون میخواد..  روزای بارونی و برفی و سرما ...

۳/ این روزها همه دارن فرار مغزها می کنن! ما موندیم ببینیم نهایتاً قراره چی بشه آخرش!

۴/یعنی واقعاً اینجوریه که : " دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت.. دایماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور !!!؟؟؟ "

۵/ آهای تو ! خود خودت ! کجاهایی !؟ اصلاً منو یادت میاد ؟

...

دارم میرم پیش مامان و بابا برای یه مدت .

فردا صبح هر دوشون عمل چشم ( cataract)* دارن.

میدونم که هیچی نیست ولی ته دلم همیشه نگرانم .

 

پ.ن:خدایا هوای ما رو داشته باش ...

 

 

* آب مروارید

بحران C !

یـــــــــــــــــــــــــک ســــــــــــــــــــــــــــــــــال دیگه هم گذشت .......

و

بلاخره

من

فردا  "۱ اسفند"

علیرغم میل باطنی!

از

یه دهه

پرت می شم

توی

یه دهه ی دیگه!

 

پ.ن۱: جداً ناراحتم... هم از جهش دهه!!! هم از خیلی چیزا ..

پ.ن۲: اولین درخواستی که فردا از خدا دارم اینه که حال ایرانمون خوب شه

          که این روزهای تلخ تموم شه

          که خونهایی که ریخته شده پایمال نشه

          که بشه یه روزی دوباره همه با هم بخندیم

پ.ن۳: یعنی میشه ؟ ....

10 دی

 

عاشق این روز به یاد موندنی ام

عاشق دیدن این صحنه م که در تاریخ "۱۰/دی " مامان و بابا کنار هم می شینن و شمع های تولد مشترکشونو فوت می کنن

 

خدای عزیزم! ممنونم برای وجود مامان بابایی که عاشقشونم

هوا سرده دمش گرم!

 

یعنی من عاشق این هوام!

هوای سرد نمناک پاییزی.. که از حموم که درمیام مجبور بشم لباس آستین بلند بپوشم و و جورابای پشمیم رو پام کنم! یعنی من کلاً عاشق سرمام با همه ی دردسرهاش عاشق اینم که زیر بارون بدون چتر راه برم و کل هیکلم تا انگشت شست پام یخ کنه و هی عطسه کنم و اصلاً بعدش سرما بخورم!

الان هوا همینجوریه که من عاشقشم! که اونقدر جوگیر شدم که نشستم و دارم وبلاگ آپ میکنم و حسمو ثبت میکنم که نپره!