مرا به او بخواهانید شخصاً مرا نمی خواهد !
روی ار به روی ما نکنی حکم از آنِ توست
...
باز آی که روی در قدمانت بگستریم
سعدی
* عنوان پست از رضا براهنی
روی ار به روی ما نکنی حکم از آنِ توست
...
باز آی که روی در قدمانت بگستریم
سعدی
* عنوان پست از رضا براهنی
غر نزن دوست من،
باید زندگی کنیم
بعد هم حاصل کار ... هرچه که بود
هرچه که شد،
به خواب می سپاریم و فراموش می کنیم.
...
...
حاصل همه ی حکایتهای آدمی همین است.
سخت نگیر،
به رویاهای بازمانده از شب پیش بیندیش.
همین است دیگر!
جهان
بی جهت آدمی را جدی گرفته است
و آدمی
بی جهت جهان را جدی گرفته است.
سید علی صالحی
کتاب "من او" رو میگم. رمانی به قلم رضا امیرخانی
داستان ۲ تا راوی داره: نویسنده(همون مولف) و قهرمان داستان (علی فتاح). کل داستان مربوط به سالهای ۱۳۱۲ تا ۱۳۷۷ میشه . داستان عشق علی فتاح ـ آخرین پسر بازمانده ی خانواده ی سرشناس فتاح ـ به مهتاب دختر خدمتکار خانواده...
یه کوچولو از متن کتاب:
.
.
... اما علی از رو نرفت. نشست و برای خودش آرام زمزمه کرد: "مهتاب" ته دلش دوباره لرزید. دوباره زمزمه کرد دوباره لرزید. خوش حال بود که در دلش چیزی دارد که می تواند بلرزاندش. حالا او هم برای خودش چیزی، رازی، یا کسی داشت! هرچه فکر کرد ، نفهمید چرا مهتاب داخل حوض افتاده است. آخر او هم آن روز داخل حوض افتاده بود. با خیالی خوش منتظر نشست تا کلون در صدا کند و داداشی رازش بیاید! حالا کریم هرچه از او می خواست انجام می داد...
پیشنهاد نوشت : بخونیدش خب!