از ما گذشت نیک و بد ؛ اما تو روزگار ، فکری به حال خویش کن ... این روزگار نیست ...


این روزها هیچ خبری نیست ...

هیچ 

هیچ 

هیچ

جز گذر بی وقفه ی عمر

جز حسرت تجربه های ناکرده 

جز ندامــــت از اشتباهات گذشته

و

دریــــــــــغ از کوچکترین انگیزه ای برای تغییــر

و دلتنگی بی پایان برای دوستانی که اگر بودند، این روزها شکل دیگری داشت ...

...

رکود

سکوت

سکون 

رخوت

کساد 

.

.

.


* عنوان پست از عماد خراسانی

ظاهراً مصلحت وقت در آن می بینی !

 

بهترین دوست انسان ، انسان است نه کتاب. کتابها تا آن حد که رسم دوستی و انسانیت را بیاموزند معتبرند نه تا آن حد که مثل دریایی مرده از کلمات مرده تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند . تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتاب ها.

نادر ابراهیمی

 

۱/ همزمان دارم "سقوط"  آلبر کامو و "سووشون" سیمین دانشور رو میخونم !!! هیچ دلیل منطقی از انتخاب این ۲ گزینه در کنار هم  ندارم! فقط این روزا گذر عمر رو بیش از پیش حس میکنم و فکر میکنم فرصت زیادی تا پایان ندارم!!! و یک لیست کتاب نخونده و فیلم ندیده دارم که گویا پیش از مرگ باید خوند و دید ! کارهای نکرده ی دیگه پیشکش.. این ۲ تا مقوله در دست اقدامه فعلاً .

۲/ بازم تابستون ملال آور و کسالت بار از راه رسید ـ با پوزش از همه ی محصلین ! ـ نیمه ی اول سال رو دوست ندارم .. دلم فقط پاییز و زمستون میخواد..  روزای بارونی و برفی و سرما ...

۳/ این روزها همه دارن فرار مغزها می کنن! ما موندیم ببینیم نهایتاً قراره چی بشه آخرش!

۴/یعنی واقعاً اینجوریه که : " دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت.. دایماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور !!!؟؟؟ "

۵/ آهای تو ! خود خودت ! کجاهایی !؟ اصلاً منو یادت میاد ؟

سفر بهانه ی خوبی برای رفتن نیست!

 

از این می ترسم که به یک چیز یا کس عادت کنی ، آنوقت اون چیز یا اون کس تو رو جا میگذاره و میره .اون وقت دیگر چیزی برات باقی نمی مونه . می فهمی چی میخوام بگم ؟...

اونهایی رو که میگذارند و می روند دوست ندارم . به خاطر همینه که اول خودم میگذارم و می روم . اینجوری خاطر جمع تره .

 

رومن گاری/خداحافظ گری کوپر

*عنوان پست از مژگان عباسلو

راست میگن!

میگن :

 سخت ترین کار دنیا ترمیم اعتمادیه که از دست رفته ...

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو !

...

هیچ چیز خفت آورتر از این نیست

 که ببینی

 ابلهی

 در آنچه تو شکست خورده ای

 موفق شده است!

گوستاوفلوبر/ تربیت احساسات

بحران C !

یـــــــــــــــــــــــــک ســــــــــــــــــــــــــــــــــال دیگه هم گذشت .......

و

بلاخره

من

فردا  "۱ اسفند"

علیرغم میل باطنی!

از

یه دهه

پرت می شم

توی

یه دهه ی دیگه!

 

پ.ن۱: جداً ناراحتم... هم از جهش دهه!!! هم از خیلی چیزا ..

پ.ن۲: اولین درخواستی که فردا از خدا دارم اینه که حال ایرانمون خوب شه

          که این روزهای تلخ تموم شه

          که خونهایی که ریخته شده پایمال نشه

          که بشه یه روزی دوباره همه با هم بخندیم

پ.ن۳: یعنی میشه ؟ ....

منِ "خودم"  

 

" تو میخوای من اونی باشم که واقعا تو میخوای من باشم ؟

 اگه من اونی باشم که تو میخوای ،پس دیگه من ، من نیست

 یعنی من "خودم" نیستم "

 

"خسرو شکیبایی/ هامون"

 

***************************

 

براي اينكه دوستم داشته باشي،

هر كاري بگويي مي كنم،

قيافه ام را عوض مي كنم،

همان شكلي مي شوم كه تو مي خواهي،

اخلاقم را عوض مي كنم،

همان طوري مي شوم كه تو مي خواهي،

حتي صدايم را عوض مي كنم،

همان حرفهايي را مي زنم كه تو مي خواهي،

اصلاً اسمم را هم عوض مي كنم،

هر اسمي كه مي خواهي روي من بگذار!

خب حالا دوستم داري؟

نه، صبر كن!

لطفاً دوستم نداشته باش

چون حالا انقدر عوض شده ام كه حتي حال خودم هم از خودم به هم مي خورد!

 

"شل سیلور استاین"

 

***************************

 

ای کاش آدما همدیگه رو همونجوری که هستن بپذیرن و دوست داشته باشن

و ای کاش همه، همیشه ، "خود خودشون" باشن! بی نیاز از نقاب

 

بعضی ها سرشونو میندازن پائین و زندگیشونو میکنند،

 بعضی ها سرشونو میگیرند بالا و زندگی می کنند،

 بعضی ها سرشونو میکنند تو زندگی بقیه و زندگی می کنند،

 بعضی ها سرشونو میکنند تو برف و زندگی میکنند،

 بعضی ها سرشونو میکنند تو لاکشون و زندگی میکنند،

بعضی ها...

 

پ.ن : چه غریب است افتادن دلی ساده، میان رفت و آمد مردم رنگ به رنگ...

yesterday

 

 

Yesterday

when I was young

The taste of life was sweet

As rain upon my tongue

I  teased at life as if it were a foolish game

The way the evening breeze may tease the candle flame

 

The thousand dreams I dreamed

The splendid things I planned

I always built alas on weak and shifting sand

I lived by night and shunned the naked light of day

 

And only  now    I see

    how                              

 the years                                   

       ran away                                           

 

 ..............................................................................................................

...............................................................................................................

                                                                 ۱/ اســــفـــــــــنــــــــــد/ ۱۳۸۸       

حرص میخوریم...

 

ترجیح میدم تنها باشم  تا اینکه تو جمعی باشم که هیچ ربطی به افرادش ندارم و مجبورم لبخند ژکوند تحویل جماعت بدم..

 پ.ن۱: من نمیفهمم آخه چه اصراریه ؟

پ.ن۲: ها؟!