شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم ، ما را به سخت جانی خود این گمان نبود !
درماندگی. درماندگی. و درماندگی در برابر چیزی که نمی بینی اما سخت به آن محتاجی . چیزی که هستی ات عمیقاً به آن وابسته است و این را نمیدانی مگر آن که از تو دریغ شود : اکسیژن .
مصطفی مستور / من گنجشک نیستم
*عنوان پست از شکیبی اصفهانی
+ نوشته شده در ساعت توسط
|