درماندگی. درماندگی. و درماندگی در برابر چیزی که نمی بینی اما سخت به آن محتاجی . چیزی که هستی ات عمیقاً به آن وابسته است و این را  نمیدانی مگر آن که از تو دریغ شود : اکسیژن .

 

مصطفی مستور / من گنجشک نیستم

*عنوان پست از شکیبی اصفهانی