نه پای رفتن و نی جای برگشت ...
ماهرخ گیج شده بود . گیجِ حرف بود .
بعضی آوارها دیده نمی شوند ، از دست و پا زدنِ کسی که زیر آن است می توانی بفهمی که دارد فشارش را تحمل می کند ! ماهرخ زیر آوار حرفهای عبو دست و پا می زد و نمی توانست تکان بخورد ...
رازی در کوچه ها / فریبا وفی
* عنوان از مهدی اخوان ثالث
+ نوشته شده در ساعت توسط
|